یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

موضوع: خاطرات

تجربه‌های زندگی متاهلی: اشتغال همسر

سه ماه بود که عروسی کرده بودیم و در خانه‌ی کوچک اجاره‌ای‌مان زندگی مشترکمان را شروع کرده بودیم. اوضاع مالی‌ام خوب نبود. در واقع بد بود. شرایط کارم آن روزها اسفناک بود و دریافتی‌ها کم و با فاصله‌ی طولانی از هم بود. کرایه‌ی خانه‌مان خیلی کم‌تر از بقیه‌ی جاها بود اما همین هم با حساب اقساط […]

تجربه‌های زندگی متاهلی: رب گوجه فرنگی

  دیر وقت بود که از خانه‌ی مادرم برگشتیم. سریع رخت‌خواب‌هایمان را پهن کردیم تا شده حتی چند دقیقه بیشتر بخوابیم و فردا صبح موقع کار چرت نزنیم. تازه چشم‌هایمان گرم خواب شده بود که صدایی شبیه صدای نشت گاز از آشپزخانه آمد. همسر از جایش تکان نخورد و من مامور شدم بروم ببینم چه […]

تجربه‌های زندگی متاهلی: بخاری

اوایل تابستان که عروسی کردیم و زیر یک سقف رفتیم، فکر و ذکرمان درگیر ماه رمضان و گرمای هوا و فرار از گرما بود و چون هنوز به فضای خانه و زندگی مستقل عادت نکرده بودیم به این فکر نمی‌کردیم که چند ماه دیگر که هوا سرد شد چکار کنیم؟ از اوایل پاییز به فکر […]

تجربه‌های زندگی متاهلی : سویا

  اولین بار بود که برای خانه‌مان خرید می‌کردیم. خرید از نوع برنج و مرغ و چای و … بعد از کلی گشت و گذار مغازه‌ای را که میخواستیم از آنجا جنس خوب بخریم پیدا کردیم. در گیر و دار هیجان خرید و مقایسه کیفیت و قیمت محصولات، همسر گفت سویا هم بخریم. از آنجایی […]

روز برنامه‌نویس

یکی از روزهای آغازین مهرماه سال ۱۳۸۲ که همه‌ی ما ۲۹ نفر هنرآموز رشته‌ی کامپیوتر هنرستان شهید دکتر بهشتی تبریز داخل کارگاه برنامه نویسی نشسته بودیم و منتظر معلم بودیم تا بیایید و در مورد این درس عجیب و غریب که تقریبن همه‌ی کلاس با آن نا آشنا بودند، صحبت کند، هیچ‌کس نمی‌دانست که ممکن […]