یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

موضوع: خاطرات

کلاه قرمزی

  با همسر و داداش و زن داداش و بچه‌ها دور هم نشستیم و کلاه قرمزی و بچه ننه می‌بینیم. حس خوبی دارد. دیدن عروسک محبوب کودکی‌ات. همه میخندیم به حرف‌ها و حرکات عروسک‌ها. حتی بچه‌ها. نمی‌دانند ما چه خاطراتی از این عروسک داریم. چقدر برایمان ارزشمند است مرور دوباره این خاطرات. آن‌قدر غرق فیلم هستم […]

یک مرد

مرد حرف زد … نصیحت کرد، راهنمایی کرد و تعریف کرد … گفت … در مورد خودش … گذشته ش … خاطراتش … از ۱۷ کبوتری که پرکشیدن و ۳ تاشون با بال زخمی نتونستن پرواز کنن … از قصه ی ناپدید شدنش و بعد ها ملاقات با پدرش … از دوستانی که بعد از […]

تیر چراغ برق

همیشه وقتی از سر کوچه مون رد میشم که برم سر کار یا دانشگاه یا هرجای دیگه، به تیر چراغ برق سر کوچه مون یه نگاهی میندازم … همه خاطرات بچگیم فریم به فریم از جلوی چشام رد میشن … تیری که یه روز جزئی از  دروازه گل کوچیکمون بود که حد فاصلش مابین این […]

زیارت حضرت عشق

نمیدونم چی شد، چطوری شد، که بدجوری دلم تنگ امام رضا(ع) شد. خدا باز خواست شرمنده ام کنه! فکر نمیکردم اصلا لیاقتشو داشته باشم ولی اول لطف خدا و بعدش محبت امام رضا (ع) بود که منو به عنوان یه زائر حرمشون قبول کردند. هنوزم فکر میکنم خواب می بینم … ولی نه … اشکهام […]