یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

موضوع: دل‌تنگی

دیدار

ظهر جمعه بی‌حال و بی‌حوصله روبروی تلویزیون دراز کشیده بودم و کانال‌ها را تند و تند عوض می‌کردم. دیدم یکی از کانال‌ها «سلام بمبئی» پخش می‌کند. با این‌که می‌دانستم چه سبک فیلمی است و از این دست فیلم‌ها خوشم نمی‌آمد، اما کانال را عوض نکردم تا ببینم این فیلم چه داشته که میلیاردها تومان فروخته […]

پایان درد و رنج

جمعه بود. ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۶. نیمه‌ی شعبان. دیشبش عروسی مهدی بودیم. برادر زن برادرم. بعد از مدت‌ها با خواهرزاده‌ها از ته دل خندیدیم. برای یک ساعت دور بودیم از فضای سنگین و غم‌بار خانه و حال مادر. برای خانم‌ها و آقایان مراسم جدا گرفته بودند. مراسم خانم‌ها شنبه بود. خواهر با ذوق می‌گفت شنبه را مرخصی […]

یلدا و فراق تو

ای بنده‌ی صالح خدا، امروز یک روز دیگر هم به روزهای نبودنتان اضافه شد. یک روز و یک شب طولانی. طولانی‌تر از باقی شب‌های سال. منِ همیشه غافل از شما، ادعایی ندارم که همیشه منتظرم، اما به خدا قسم امشب بیشتر از همیشه به یاد شما بودم. نمی‌دانم منتظران واقعی‌تان امشب را چگونه می‌گذرانند اما […]

قطار می‌رود، تو می‌‎روی، تمام ایستگاه می‌رود…

در این مدتی که دور از هم هستیم، جدایی برایم یک مفهوم داشت، این‌که او بماند و من بروم. موقع رفتن دلداری‌اش می‌دادم و سعی می‌کردم لحظات آخر جدایی را با خنده بگذرانیم. هرچند درون دلمان غوغایی بود. این بار قرار بود او تنها بیاید و تنها برود. موقع آمدنش وقتی قبل از رسیدن من، […]

کلاه قرمزی

  با همسر و داداش و زن داداش و بچه‌ها دور هم نشستیم و کلاه قرمزی و بچه ننه می‌بینیم. حس خوبی دارد. دیدن عروسک محبوب کودکی‌ات. همه میخندیم به حرف‌ها و حرکات عروسک‌ها. حتی بچه‌ها. نمی‌دانند ما چه خاطراتی از این عروسک داریم. چقدر برایمان ارزشمند است مرور دوباره این خاطرات. آن‌قدر غرق فیلم هستم […]