یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

موضوع: روزمره

امید نا امید

خواهر گفت: من دلم روشن است که یک اتفاق خوب خواهد افتاد. گفتم: آره. حتمن اتفاق خواهد افتاد. هر دو به هم لبخند زدیم. گاهی وقت‌ها آدم به صورت پیوسته به خودش دروغ می‌گوید تا شاید فقط برای لحظه‌ای دلش خوش باشد و فکر کند اوضاع آن‌طور که نشان می‌دهد نیست. واقعیت را دور می‌زند […]

مادر

زمانی که مدرسه می‌رفتم، شیفت صبح و بیدار شدن از خواب برایم مصیبت عظمی بود. معمولن دو هفته صبحی بودیم و دو هفته بعد از ظهری. روزهای آخر شیفت صبح مادرم که از خواب بیدارم می‌کرد، می‌گفت یکی دو روز بیشتر نمانده، از هفته‌ی دیگر بعد از ظهری می‌شوی و راحت می‌خوابی. هر روز صبح کنارم […]

تجربه‌های زندگی متاهلی: بخاری

اوایل تابستان که عروسی کردیم و زیر یک سقف رفتیم، فکر و ذکرمان درگیر ماه رمضان و گرمای هوا و فرار از گرما بود و چون هنوز به فضای خانه و زندگی مستقل عادت نکرده بودیم به این فکر نمی‌کردیم که چند ماه دیگر که هوا سرد شد چکار کنیم؟ از اوایل پاییز به فکر […]

سنت گران‌فروشی

دایی بزرگ‌م که خانه‌مان می‌آید محال است که از شرایط اقتصادی و سیاسی مملکت حرف نزند. می‌نشیند VOA می‌بیند، BBC فارسی می‌بیند و بعدش زیرنویس‌های شبکه خبر را می‌خواند. علاقه دارد اخبار را دنبال کند. حسابی که از اخبار روز با خبر شد می‌آید خانه‌ی ما و همین‌ها را به من می‌گوید. به نظرش من […]

این روزها

این روزها پدر که از در خانه وارد می‌شود، با ناراحتی شروع می‌کند به گفتن از گرانی اجناس، فرقی نمی‌کند چیزی خریده باشد یا نه. حدود نیم ساعتی غر می‌زند و گه‌گاه فحش می‌دهد به باعث و بانی گرانی‌ها و پشت بندش لعن و نفرین مادر است که روانه‌ی همان باعث و بانی گرانی‌ها می‌شود. […]