روزمره : یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

موضوع: روزمره

دنیای این روزای من

شاید تا حالا هر پستی با این عنوان و با این مضمون نوشتم همه‌ش در مورد روزهای سخت زندگیم بوده و گله وشکایت ازش. ولی این بار فرق میکنه. این بار می‌تونم بگم بهترین روزای عمرم رو دارم میگذرونم الان، در کنار درگیری‌های همیشگی کار و مشغله‌های روزمره، یه احساس آرامش عجیبی دارم که هیچ‌وقت […]

کاش همیشه تابستون بود

یکم پایین‌تر از میدون ساعت درست کنار بانک ملت می‌شد دیدش. یا تکیه می‌داد به کرکره‌ی پایین کشیده‌ی بانک یا این‌ور تر کنار جدول پیاده رو زیر انداز‌شو پهن می‌کرد و می‌نشست. زیر اندازش اندازه‌خودش جا داشت، فقط یکم بلند بود تا بتونه پاهاشو دراز کنه. چند بسته کبریت هم جلوش می‌ذاشت، قبلنا از اون […]

از ماست که بر ماست

بعد از بازی تیراختور  و استقلال بود، خیابونا شلوغ بود و من تو یه سواری آردی داشتم میرفتم شاه‌گلی. ترافیک اعصاب خوردکنی بود ولی مردم خوش‌حال بودن. کنار پنجره نشسته بودم و بیرون رو نگاه می‌کردم. تو فکر و خیال خودم بودم، از برد چند دیقه پیش تیراختور تا زندگی روزمره و کار و مشکلات […]

خیلی شرمنده‌م، من گدا نیستم، ولی …

طبق معمول از شرکت داشتم پیاده می اومدم خونه، تو افکار خودم بودم که یهو شنیدم یکی آروم از پشت سر صدام می‌کنه. -آقا؟ برگشتم، یه مرد جوون قد بلندی بود، یه پلاستیک سفید کوچیک هم تو دست‌ش بود که توش کاغذ و اینا بود، خیلی آروم صحبت می‌کرد. همون اول متوجه شدم چی می‌خواد، […]

لطفن جای خودتون خجالت بکشید

• اپیزود ۱ – داخلی – یکی از کلاس‌های هنرستان: معلم با یکی از دانش‌آموزا سر درس دادن حرف‌ش شده، هر دو با هم از اول سال مشکل داشتن، دانش‌آموز ایستاده و خیلی بی ادبانه با معلم صحبت می‌کنه، بقیه بچه‌های کلاس خیلی خوش‌حال و هیجان زده‌ن از این‌که هم کلاس به هم خورده هم […]