یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

موضوع: شبانه‌ها

بنفسی أنت

«کیفَ لا اَبکی، الان جِئتنی و اَخَذتَ رأسی عَن التّراب، فَبَعدَ ساعهٍ مَن یَرفَعُ رأسُک مَن التّراب»   وقتی مولایش بالای سرش رسید و نشست و سرش را بغل گرفت، گریه کرد، مولایش پرسید تو چرا گریه می‌کنی؟ من باید گریه کنم. عرض کرد: «چگونه گریه نکنم، الان تو آمدی و سرم را از روی […]

لا تقنطوا

خیلی سخت‌ه که بعضی وقتا فقط از ترس «لا تقنطوا من رحمه الله» صدات در نیاد …

عاشقانه‌ترین

فرمود: «مَن طَلَبنی وَجَدنی و مَن وَجَدنی عَرَفَنی و مَن عَرَفَنی اَحَبَّنی وَ مَن اَحَبَّنی عَشَقَنی و مَن عَشَقَنی عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ فَعَلَیَّ دیَتُهُ وَ مَن عَلَیَّ دیَتُهُ فَاَنا دیَتُه» «هرکه مرا بخواهد، می‌جویدم و هرکه مرا یافت، می‌شناسدم وهرکه مرا شناخت، دوست‌م می‌دارد و هر که دوست‌م داشت، عاشق‌م […]

آزادی، لحظه‌ی ناب سر سپردن است

آه ای قلب محزون من … دیدی چگونه سودا رنگ شعر گرفت؟ دیدی که جغرافیای فاصله را چگونه با نوازش نگاهی می‌شود طی کرد و نادیده گرفت؟ دیدی که رنج‌های کهنه را با ترنم‌ی می‌شود یک‌باره فراموش کرد؟ دیدی که آزادی، لحظه‌ی نابِ سر سپردن است؟ دیدی که عشق یک اتفاق نیست؟ یک قرار قبلی […]

آفرینش

خداوند، روز اول آفتاب را آفرید، روز دوم دریا را، روز سوم صدا را، روز چهارم رنگ‌ها را، روز پنجم حیوانات را، روز ششم انسان را و روز هفتم … خداوند اندیشید دیگر چه چیزی را نیافریده است؟ … پس تو را برای من آفرید … پ.ن: سکانس آخر مدار صفر درجه