یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

موضوع: متاهلانه

پدر ما و پدری ما

با آقاجان ۵۰ سال اختلاف سنی دارم. مردی مهاجرت کرده از روستا که از وقتی چشم باز کردم برنامه‌ی روتین زندگی‌اش صبح تا ظهر رفتن به بازار فرش بود و خواب بعد از ظهر و هر ماه یک هفته هم سفر به شیراز برای فروش فرش و حساب و کتاب و این کارها. به عنوان […]

تجربه‌های زندگی متاهلی: اشتغال همسر

سه ماه بود که عروسی کرده بودیم و در خانه‌ی کوچک اجاره‌ای‌مان زندگی مشترکمان را شروع کرده بودیم. اوضاع مالی‌ام خوب نبود. در واقع بد بود. شرایط کارم آن روزها اسفناک بود و دریافتی‌ها کم و با فاصله‌ی طولانی از هم بود. کرایه‌ی خانه‌مان خیلی کم‌تر از بقیه‌ی جاها بود اما همین هم با حساب اقساط […]

تجربه‌های زندگی متاهلی: رب گوجه فرنگی

  دیر وقت بود که از خانه‌ی مادرم برگشتیم. سریع رخت‌خواب‌هایمان را پهن کردیم تا شده حتی چند دقیقه بیشتر بخوابیم و فردا صبح موقع کار چرت نزنیم. تازه چشم‌هایمان گرم خواب شده بود که صدایی شبیه صدای نشت گاز از آشپزخانه آمد. همسر از جایش تکان نخورد و من مامور شدم بروم ببینم چه […]

تجربه‌های زندگی متاهلی: بخاری

اوایل تابستان که عروسی کردیم و زیر یک سقف رفتیم، فکر و ذکرمان درگیر ماه رمضان و گرمای هوا و فرار از گرما بود و چون هنوز به فضای خانه و زندگی مستقل عادت نکرده بودیم به این فکر نمی‌کردیم که چند ماه دیگر که هوا سرد شد چکار کنیم؟ از اوایل پاییز به فکر […]

تجربه‌های زندگی متاهلی : سویا

  اولین بار بود که برای خانه‌مان خرید می‌کردیم. خرید از نوع برنج و مرغ و چای و … بعد از کلی گشت و گذار مغازه‌ای را که میخواستیم از آنجا جنس خوب بخریم پیدا کردیم. در گیر و دار هیجان خرید و مقایسه کیفیت و قیمت محصولات، همسر گفت سویا هم بخریم. از آنجایی […]