یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

موضوع: مادر

دیدار

ظهر جمعه بی‌حال و بی‌حوصله روبروی تلویزیون دراز کشیده بودم و کانال‌ها را تند و تند عوض می‌کردم. دیدم یکی از کانال‌ها «سلام بمبئی» پخش می‌کند. با این‌که می‌دانستم چه سبک فیلمی است و از این دست فیلم‌ها خوشم نمی‌آمد، اما کانال را عوض نکردم تا ببینم این فیلم چه داشته که میلیاردها تومان فروخته […]

پایان درد و رنج

جمعه بود. ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۶. نیمه‌ی شعبان. دیشبش عروسی مهدی بودیم. برادر زن برادرم. بعد از مدت‌ها با خواهرزاده‌ها از ته دل خندیدیم. برای یک ساعت دور بودیم از فضای سنگین و غم‌بار خانه و حال مادر. برای خانم‌ها و آقایان مراسم جدا گرفته بودند. مراسم خانم‌ها شنبه بود. خواهر با ذوق می‌گفت شنبه را مرخصی […]

امید نا امید

خواهر گفت: من دلم روشن است که یک اتفاق خوب خواهد افتاد. گفتم: آره. حتمن اتفاق خواهد افتاد. هر دو به هم لبخند زدیم. گاهی وقت‌ها آدم به صورت پیوسته به خودش دروغ می‌گوید تا شاید فقط برای لحظه‌ای دلش خوش باشد و فکر کند اوضاع آن‌طور که نشان می‌دهد نیست. واقعیت را دور می‌زند […]

مادر

زمانی که مدرسه می‌رفتم، شیفت صبح و بیدار شدن از خواب برایم مصیبت عظمی بود. معمولن دو هفته صبحی بودیم و دو هفته بعد از ظهری. روزهای آخر شیفت صبح مادرم که از خواب بیدارم می‌کرد، می‌گفت یکی دو روز بیشتر نمانده، از هفته‌ی دیگر بعد از ظهری می‌شوی و راحت می‌خوابی. هر روز صبح کنارم […]

دور و نزدیک

پرسیدم: دکتر چه‌کار می‌شود کرد؟ آخرش چه می‌شود؟ گفت: Watch & Wait. اصطلاحن یعنی باید بنشینیم و نگاه کنیم ببینیم چه پیش می‌آید. شما فعلن همان مورفین‌ها را طبق معمول مصرف کنید. نگران نباشید. بالاخره باید اهم و مهم کنید ببینید کدام وضعیت برای مریض و شما بهتر است؟ فعلن باید بررسی کنیم ببینیم بیماری […]