یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

موضوع: محرم

بنفسی أنت

«کیفَ لا اَبکی، الان جِئتنی و اَخَذتَ رأسی عَن التّراب، فَبَعدَ ساعهٍ مَن یَرفَعُ رأسُک مَن التّراب»   وقتی مولایش بالای سرش رسید و نشست و سرش را بغل گرفت، گریه کرد، مولایش پرسید تو چرا گریه می‌کنی؟ من باید گریه کنم. عرض کرد: «چگونه گریه نکنم، الان تو آمدی و سرم را از روی […]

محرم و استاد شهریار

اشعار معروف مرثیه‌ای استاد شهریار به زبان تورکی:   حسینه یئرلر آغلار گویله‌ر آغلار   حسینه یئرلر آغلار گویله‌ر آغلار   محرم دیر خانیم زینب عزاسی   محرم دیر خانیم زینب عزاسی    

غروب…

هزار مرتبه آتش شدم نشد که غروبی، ز خیمه های به آتش کشیده‌ی تو بگویم…

یاد داری نفس آخر بابایم را؟ کربلا جان تو و جان حسین…

شیر بر گرد حرم میگردد، همه جا تاریک است، دشت دشتی پر خار، آسمان تیره و تار، جز صدای قدمش زمزمه ها خاموش است، ناگهان چشمش دید که کسی می آید… -در سیاهی شبی کیست؟ چشمها برقی زد، سمت او نعره برآورد: «بأیست»! که چه جرات داری که به سمت حرم عشق قدم برداری؟ ناگهان […]

عاشورا

در شگفتم که خورشید چگونه توانست در این روز طلوع کند…؟ مگر نمیدانست قبل از غروبش چه قیامتی برپا خواهد شد…؟ آسمان چگونه توانست در این مصیبت خون گریه نکند؟ ظهر که بشود علم می افتد … پیکری تکه تکه میشود … اذان میگویند به وقت گلوی بریده‌ی مولایمان … اسب ها بر پیکر های نازنین […]