یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

موضوع: مذهبی

یلدا و فراق تو

ای بنده‌ی صالح خدا، امروز یک روز دیگر هم به روزهای نبودنتان اضافه شد. یک روز و یک شب طولانی. طولانی‌تر از باقی شب‌های سال. منِ همیشه غافل از شما، ادعایی ندارم که همیشه منتظرم، اما به خدا قسم امشب بیشتر از همیشه به یاد شما بودم. نمی‌دانم منتظران واقعی‌تان امشب را چگونه می‌گذرانند اما […]

اُخت الرّضا…

اولین باری که قم رفتم، ۱۰ سال داشتم. بعد از عروسی برادرم بود. جهیزیه زن داداش را بردیم و خانه‌شان را مرتب کردیم و وسایلش را چیدیم. آن موقع فکرش را همن نمی‌کردم که ۱۴ سال بعد سرنوشت خودم با این شهر گره خواهد خورد. از همان موقع قم را دوست داشتم. با این‌که ۱۴ […]

من، حماسه‌ی حسینی و روضه

مداح روی منبر کوچک نشسته است و در حال روضه‌خوانی است، به‌غیر از یکی دو چراغ بالای سرش بقیه چراغ‌های حسینه خاموش است، مردم هم در حال گریه و زاری هستند و گه‌گاه نعره‌ای از دور و بر منبر شنیده می‌شود. هر جمله‌ای که مداح بیان می‌کند مرا به فکر وا می‌دارد. توی ذهنم برای […]

خدای سختی‌ها

مطمئنن تا به حال شده فیلم یا سریال تلویزیونی‌ای را ببینید که در آن فردی در تنگنا قرار گرفته و بعد از کلی تلاش و این در و آن در زدن و دست پیش خلق الله دراز کردن در نهایت چاره‌ای جز توسل به درگاه خدا برای خودش نمی‌بیند. آن فرد در این حالت یا […]

بنفسی أنت

«کیفَ لا اَبکی، الان جِئتنی و اَخَذتَ رأسی عَن التّراب، فَبَعدَ ساعهٍ مَن یَرفَعُ رأسُک مَن التّراب»   وقتی مولایش بالای سرش رسید و نشست و سرش را بغل گرفت، گریه کرد، مولایش پرسید تو چرا گریه می‌کنی؟ من باید گریه کنم. عرض کرد: «چگونه گریه نکنم، الان تو آمدی و سرم را از روی […]