۲۴ سالگی

توسط: وحید

امسال برای ۲۴مین بار ۲۳۹مین روز سال رو تجربه کردم، همین‌جوری بدون اینکه اصلن بدونم کی و چجوری اتفاق افتاد. چند سالی میشه که از رسیدن این روزها بیشتر از احساس خوش‌حالی، احساس ترس بهم دست می‌ده، ترس از دست دادن این روزهای جوونی. امسال از اون قله‌ی‌ای  که پارسال گفتم شروع کردم به پایین اومدن اما از یه چیزی راضی‌ام، اونم این‌که هدف داشتم تو همه‌ی این سال‌ها، روزهام بی هدف نبود، بیهوده نبود.

مهم‌ترین چیز برا تو روزای تولدم اینه که بدونم کیا به یادم بودن، اصلن برام مهم نیست گرفتن هدیه و جشن تولد و اینا، با یه اس‌ام‌اس تبریک هم شاد میشم. ممنونم از همه‌ی دوستانی که به یادم بودن و با تبریک‌هاشون خوش‌حالم کردن. دوستای خیلی خوبی دارم.

پ.ن: برام دعا کنید سال آینده اینجا فقط حرفای خوب بزنم، واقعن شاد باشم و نترسم از رسیدن روز تولدم.