عاشورا

توسط: وحید

در شگفتم که خورشید چگونه توانست در این روز طلوع کند…؟ مگر نمیدانست قبل از غروبش چه قیامتی برپا خواهد شد…؟ آسمان چگونه توانست در این مصیبت خون گریه نکند؟

ظهر که بشود علم می افتد … پیکری تکه تکه میشود … اذان میگویند به وقت گلوی بریده‌ی مولایمان …

اسب ها بر پیکر های نازنین میتازند … سرها بر بالای نیزه ها میرود … خیمه ها غارت میشود … کودکان هراسان و گریان به این سو و آن سو میدوند … معجر از سر میکشند … گوشواره از گوش کودکی میکشند …

کاش دنیا به آخر میرسید …کاش صبح طلوع نمیکرد…