روز برنامه‌نویس

توسط: وحید

یکی از روزهای آغازین مهرماه سال ۱۳۸۲ که همه‌ی ما ۲۹ نفر هنرآموز رشته‌ی کامپیوتر هنرستان شهید دکتر بهشتی تبریز داخل کارگاه برنامه نویسی نشسته بودیم و منتظر معلم بودیم تا بیایید و در مورد این درس عجیب و غریب که تقریبن همه‌ی کلاس با آن نا آشنا بودند، صحبت کند، هیچ‌کس نمی‌دانست که ممکن است ۱۰ سال بعد، زندگی‌اش با این درس عجین شود و از این راه امرار معاش کند.

قرار بود با QBasic شروع کنیم. صفحه‌ی آبی رنگ محیط کدنویسی با رنگ فونت خاکستری جذابیت خاصی به صفحه‌ی سیاه و خاکستری DOS می‌داد. برای شخص من لحظات عجیبی بود، حس قرار گرفتن در دنیایی که از هیچ چیزش سر در نمی‌آوری. اولین حرف معلم این بود که چطور این برنامه را از طریق DOS اجرا کنیم و وارد محیط کدنویسی شویم و بعد چون فعلن هیچ ذهنیتی نسبت به آن نداشتیم فقط یک تکه کد روی وایت بورد نوشت و گفت این را تایپ کنید. وقتی کارتان تمام شد دکمه‌ی F5 را بزنید و نتیجه را ببینید. پشت سیستم ۳ نفر بودیم. من نفر وسط بودم و داشتم تایپ می‌کردم آن هم چه تایپی! کدی که می‌نوشتیم یک حلقه‌ی For بود که اعداد ۱ تا ۱۰۰ را یک به یک می‌شمرد و نمایش می‌داد.

 

محیط qbasic

محیط qbasic

 

وقتی دکمه‌ی F5 را زدیم انگار که با موجود عجیب الخلقه‌ای مواجه شده باشیم، دهان‌ها همه باز از نتیجه‌ی کار!

 

در کل خانواده و فامیل اولین فردی بودم که در این رشته تحصیل می‌کردم. همه چیز نه تنها برای من بلکه برای بقیه هم جالب و تازه بود. بعضی از اعضای خانواده و فامیل کامپیوتر داشتند اما فقط برای تایپ و رایت سی‌دی و تماشای فیلم و بازی کردن از آن استفاده می‌کردند. ذهنیتی که از کودکی به من القا شده بود این بود که کامپیوتر همه چیز را بلد است و محاسبه‌گر قوی‌ای است. حالا در کارگاه برنامه نویسی من داشتم به این کامپیوتر باهوش که همه چیز را بلد است، دستور می‌دادم که کارهای مرا انجام دهد. حس یک فرمانروای پر قدرت را داشتم که به رعیتش دستور اجرای فرامینش را می‌داد. از این کار خوشم آمد و برگشتم به محیط کد نویسی و ۱۰۰ را به ۱۰۰۰ تغییر دادم. حالا کامپیوتر زبان بسته باید تا ۱۰۰۰ برایم می‌شمرد و چاپ می‌کرد. همین‌طور اعداد را ۱۰ برابر می‌کردم و به طبع مدت زمان بیشتری منتظر می‌ماندم تا اعداد را بشمرد و چاپ کند که بالاخره در عددهای میلیونی گیر کرد و از نفس افتاد. لذتی که از این کار بردم غیر قابل وصف بود. تصویری که از کامپیوتر داشتم به کل در ذهنم تغییر کرد و حالا من بودم که به کامپیوتر دستور می‌دادم چه کار بکند و چه کار نکند.

از کودکی به کارهای فنی مخصوصن ساختن یک وسیله علاقه داشتم. بماند که اکثر این ساختن‌ها تبدیل میشد به خراب کردن یکی از وسایل به درد نخور خانه. قبل از هنرستان خودم را قانع کرده بودم که در رشته‌ای مثل ساخت و تولید ادامه تحصیل بدهم ولی وقتی خیلی اتفاقی رشته‌ی کامپیوتر را انتخاب کردم و با برنامه‌نویسی آشنا شدم گمشده‌ی دوران کودکی‌ام را درآن پیدا کردم. بدون هیچ ابزاری مثل آچار و پیچ گوشتی و انبردست و … می‌توانستم فقط با یک کامپیوتر و فکر و ایده‌ی خوب چیزی را خلق کنم که دوست داشتم. از آن روز به بعد من بودم و یک کامپیوتر که بهترین دوستم شده بود. صبح تا شب پشت آن بودم و مشغول تایپ کد در همان صفحه‌ی آبیِ دوست داشتنی. دیگر فعالیت‌های دیگر برایم حذابیتی نداشت. روزهای تابستان هم همین‌طور بودم. صبح تا شب و حتی شب تا صبح روی برنامه‌هایم کار می‌کردم.

این ۱۰ سال خیلی سریع گذشت. با مهارتی که به دست آورده بودم مصمم شدم که از همین راه امرار معاش کنم. کاری که بیشتر از هر کار دیگری دوستش داشتم و امیدوار بودم به آینده‌اش. الان که این مطلب را می‌نویسم دقیقن هشت سال است به صورت حرفه‌ای کد می‌نویسم. ۱۰ آذر ۸۴ اولین روز کاری من بود.

همیشه با خودم فکر می‌کردم در دنیای امروزی که همه چیز ارتباط مستقیم و غیر مستقیم به IT دارد، اگر برنامه نویس‌ها نبودند خیلی از اتفاقات مهم رخ نمی‌داد. اما این قشر هیچ وقت در صحنه نیستند که شناخته شوند. اکثر مردم دنیا، شرکت‌های تولید کننده‌ی نرم افزار و دیوایس‌ها را می‌شناسند با مدیرانشان. اما این شرکت‌ها و این مدیران به خاطر برنامه‌نویسانشان که مجری اصلی ایده‌ها هستند بزرگ و بزرگ‌تر شدند. چقدر خوب است که روزی از سال را به افتخار این قشر زحمت کش و کم توقع اما بلند نظر اختصاص دادند، انسان‌هایی که با ایده‌ها و توانایی‌هایشان دنیا را متحول کردند حتی با وجود سختی‌ها و مشکلات و نامهربانی‌هایی که دیدند.

همه ۱۰ آذر، ۲۵۶ مین روز سال را به برنامه نویس‌ها تبریک می‌گویند، اما من علاوه بر تبریک به دوستان و همکاران برنامه نویسم ، این روز را به همه‌ی معلمین و مربی‌هایی که شوق برنامه نویس شدن را در دل انسان‌ها ایجاد می‌کنند هم تبریک می‌گویم :)