یا رب مباد که گدا معتبر شود …

توسط: وحید

گاهی وقت‌ها بهانه‌ای لازم است تا ساعت‌ها و حتی روزها به فکر بروم و در مورد موضوعی فکر کنم و با خودم حرف بزنم. از همه زوایا آن موضوع را ببینم و برای خودم تحلیل کنم و دلیل و برهان بیاورم. این بار خبر کمک میلیونی یک ورزشکار به یک خانواده محتاج، ذهنم را درگیر کرد. نمی‌دانم این‌هایی که می‌نویسند چقدر درست است و چقدر باورکردنی است اما در نفس قضیه که تاثیری ندارد. به شخصه این خبرها را باور می‌کنم چون سابقه‌ی ذهنی خوبی از این ورزشکار دارم و این بار اولش نبود که خبر کمک‌های بی سر و صدایش به گوشمان رسیده بود.

گاهی وقت‌ها با خودم فکر می‌کنم که چطور می‌شود از راه حلال و درست پول‌دار شد و در واقع بی نیاز از مال دنیا شد. فکر می‌کنم نه تنها من بلکه بسیاری از هم سن و سال‌هایم هم در این افکار سیر می‌کنند. به این فکر می‌کنم که آدم‌هایی که در این شرایط هستند چقدر طول کشیده که به این شرایط برسند؟ از چه راهی ؟ این امکان برای من هم هست یا نه؟ می‌گویم یا تلاشم کم است، یا وقتش نرسیده و یا جنبه و ظرفیت بی نیازی از مال دنیا را ندارم. به این چیزها که فکر می‌کنم ذهنم سمت همین جنبه و ظرفیت پول‌دار شدن منحرف می‌شود. هنوز با خودم سر این موضوع کنار نیامده‌ام که اگر من پول‌دار شوم می‌توانم به فکر فقرا و افراد محتاج باشم؟ فکر که نه، می‌توانم عمل کنم؟ آیا حاضرم بخش قابل توجهی از ثروتم را به خانواده های محتاج ببخشم؟ جواب‌هایی که به خودم می‌دهم یک جور خاصی است، حالم بد می‌شود، درست مثل وقتی که با کسی حرف می‌زنم که سرتاپای حرف‌هایش بوی شعار می‌دهد. فکر می‌کنم در آن شرایط قرار بگیرم، فقرا و افراد محتاج و بندگان خدا که هیچ، از خود خدا هم غافل می‌شوم. مصداق «یا رب مباد که گدا معتبر شود، چون معتبر شود ز خدا بی‌خبر شود». نمی‌دانم. شاید هم آن‌طور نشوم.