کلاه قرمزی

توسط: وحید

KolahGhermezi

 

با همسر و داداش و زن داداش و بچه‌ها دور هم نشستیم و کلاه قرمزی و بچه ننه می‌بینیم. حس خوبی دارد. دیدن عروسک محبوب کودکی‌ات. همه میخندیم به حرف‌ها و حرکات عروسک‌ها. حتی بچه‌ها. نمی‌دانند ما چه خاطراتی از این عروسک داریم. چقدر برایمان ارزشمند است مرور دوباره این خاطرات. آن‌قدر غرق فیلم هستم که حواسم به حرف همسر نیست، چند لحظه بعد متوجه می‌شوم که می‌گوید «از صدای حمید جبلی معلوم است پیر شده». راست می‌گفت. پیر شده است، ایرج طهماسب هم پیر شده است. خاطرات ما پیر شده‌اند، کودکی‌هایمان هم. از این می‌ترسم که چند وقت دیگر حمید جبلی آن صدای به یاد ماندنی کلاه قرمزی را نتواند دربیاورد. یا صدای پسر خاله‌ی دوست داشتنی را.

هنوز هم با ذوق و شوق می‌نشینم پای دیدن کلاه قرمزی، هنوز هم می‌خندم به مدل حرف زدنش، هنوز هم دلم می‌گیرد از تنهایی‌اش، از آرزوهایی که داشته و دارد هنوز به آن‌ها نرسیده است.

کلاه قرمزی از نسل ما بود و با ما بزرگ شد. ما هم با کلاه قرمزی بزرگ شدیم. مثل ما زندگی عادی‌ای داشت و با کلی آرزو، روزهای نداری را طی می‌کرد به امید فردایی بهتر. در عین نداری دنیای شادی داشت. مثل آن زمان ما و خیلی از بچه‌های هم سن و سالمان. بچه‌های امروزی شاید درک چندانی نداشته باشند از این‌که چرا کلاه قرمزی گرمکن ورزشی می‌پوشد و چکمه‌ی پلاستیکی به پایش دارد. چرا کیف و دفتر و مداد لوکس ندارد. چرا پسر خاله درس نخوانده و فقط به فکر کار است. چرا همیشه دنبال نفت است؟ نفت؟ دیگر معنایی برای امروزی‌ها ندارد! شاید خیلی هایشان حتی بویش را هم استشمام نکرده‌اند. امروزی‌ها کلاه قرمزی را به دید یک عروسک می‌بینند و لحظه‌ای با آن خوش هستند اما برای ما، کلاه قرمزی یک عروسک نیست، یک هویت است برای یک نسل.

ایرج طهماسب ، حمید جبلی، دنیا فنی زاده و مرضیه محبوب عزیز، از شما ممنونیم بابت این همه خاطرات خوب که هر وقت یادمان می افتد، لبخند به لبانمان می‌نشیند.