یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

Tag: تنهایی

این بی‌خوابی‌های لعنتی

خدا نکند که شب‌ها بی‌خوابی به سرم بزند. توی رخت‌خوابم، افکار آزاردهنده مثل انبوه مگس‌هایی که در هوای گرم دور لاشه‌ای گندیده جمع می‌شوند، از هر طرف به ذهنم هجوم می‌آورند. هزار بار خودم را لعنت می‌کنم که چرا خواب بعد از ظهر را به بی‌خوابی نصف شب ترجیح دادم. افکار دیشبم مثل یک سال […]

هر شب تنهایی

آدما وقتی تنهان بیشتر به یاد خدا هستن. ینی این خداس که تو تنهایی های آدما بیشتر خودشو نشون میده تا این حس کمرنگ‌تر بشه. خدایا چی می‌شد آدما رو تنها خلق می‌کردی، تو زندگی‌شون همیشه تنها بودن تا فقط برای تو بودن؟