یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

Tag: خدا

تجربه‌های زندگی متاهلی: اشتغال همسر

سه ماه بود که عروسی کرده بودیم و در خانه‌ی کوچک اجاره‌ای‌مان زندگی مشترکمان را شروع کرده بودیم. اوضاع مالی‌ام خوب نبود. در واقع بد بود. شرایط کارم آن روزها اسفناک بود و دریافتی‌ها کم و با فاصله‌ی طولانی از هم بود. کرایه‌ی خانه‌مان خیلی کم‌تر از بقیه‌ی جاها بود اما همین هم با حساب اقساط […]

روزیِ مقدّر

هر دو بند کوله‌ام را روی دوش‌هایم انداخته بودم و کیسه‌های پلاستیکی خریدها در دستم بود. می‌خواستم سوار تاکسی‌های خطی سمت خانه‌ی پدرم شوم. با این‌که خیلی شلوغ بود ولی اولین تاکسی‌ای که بوق زد و مسیرم را پرسید همانی بود که باید سوارش می‌شدم. چون سمت راست صندلی عقب یک خانوم نشسته بود و کلی […]

خدای سختی‌ها

مطمئنن تا به حال شده فیلم یا سریال تلویزیونی‌ای را ببینید که در آن فردی در تنگنا قرار گرفته و بعد از کلی تلاش و این در و آن در زدن و دست پیش خلق الله دراز کردن در نهایت چاره‌ای جز توسل به درگاه خدا برای خودش نمی‌بیند. آن فرد در این حالت یا […]

لا تقنطوا

خیلی سخت‌ه که بعضی وقتا فقط از ترس «لا تقنطوا من رحمه الله» صدات در نیاد …

خدا کارش درست است

یه وقتایی هست که دو دستی دامن لطف و کرم خدارو می‌گیری و ول نمی‌کنی، یه خواسته‌ای ازش داری که کلی نذر و نیاز می‌کنی تا برآورده شه ولی هیچ اتفاقی نمی‌افته, شاکی می‌شی, فکر می‌کنی خدا صدات رو نمی‌شنوه, بیشتر اصرار می‌کنی اما فایده‌ای نداره. فارغ از بقیه‌ی مسائل، اینجور وقتا بدون که اون […]