یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

Tag: پیری

این بی‌خوابی‌های لعنتی

خدا نکند که شب‌ها بی‌خوابی به سرم بزند. توی رخت‌خوابم، افکار آزاردهنده مثل انبوه مگس‌هایی که در هوای گرم دور لاشه‌ای گندیده جمع می‌شوند، از هر طرف به ذهنم هجوم می‌آورند. هزار بار خودم را لعنت می‌کنم که چرا خواب بعد از ظهر را به بی‌خوابی نصف شب ترجیح دادم. افکار دیشبم مثل یک سال […]

ترس

من از پیری می‌ترسم، ینی بهش که فکر میکنم حالم بد میشه. ترسم از چروک شدن پوست و سفید شدن مو و سایر مسائل طبیعی کهولت سن نیست، ترسم از نیازمندی به دیگرانه. اینکه وقتی سنت رفت بالا نیازمند مراقبت باشی. دست و پا گیر باشی، حتی برای کارای خصوصیت هم نیاز داشته باشی کسی […]