کودکی : یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

یادداشت‌های پاک‌نویس شده‌ی من

Tag: کودکی

مادر

زمانی که مدرسه می‌رفتم، شیفت صبح و بیدار شدن از خواب برایم مصیبت عظمی بود. معمولن دو هفته صبحی بودیم و دو هفته بعد از ظهری. روزهای آخر شیفت صبح مادرم که از خواب بیدارم می‌کرد، می‌گفت یکی دو روز بیشتر نمانده، از هفته‌ی دیگر بعد از ظهری می‌شوی و راحت می‌خوابی. هر روز صبح کنارم […]

استرس‌زاترین آهنگ‌های دهه‌ی شصتی‌ها

خونواده‌ای دارم که مثل اکثر خونواده‌های بچه‌های دهه‌ی شصت به رادیو علاقه داشتن و دارن. صبح‌ها قبل از اینکه مدرسه برم همیشه رادیو روشن بود. همیشه‌ی خدا هم تقویم تاریخ اون ساعت پخش می‌شد. این دو تا آهنگی که تو این پست میتونید گوش کنید مربوط به برنامه‌ی تقویم تاریخ‌ه. یکی قدیمی‌ه و اون یکی […]

تیر چراغ برق

همیشه وقتی از سر کوچه مون رد میشم که برم سر کار یا دانشگاه یا هرجای دیگه، به تیر چراغ برق سر کوچه مون یه نگاهی میندازم … همه خاطرات بچگیم فریم به فریم از جلوی چشام رد میشن … تیری که یه روز جزئی از  دروازه گل کوچیکمون بود که حد فاصلش مابین این […]